شهدادگشت
سفرنامه ، خاطرات 
Related image

تعجب نمی کنم از این همه عاشقانگی تعجب می کنم از قحطی غزل و ترانه ! از کمی واژه ! از اینکه حرف دارم و نمی توانم این همه حرف را با آنهمه احساسی که همراهش موج می زند را بیان کنم ....بنویسم....

من عاشقم.....فقط همین .....عاشق!!






طبقه بندی: دل نوشته،
برچسب ها: عاشقانگی، دل نوشته، قحطی غزل، حرف های دل من، احساس، امام حسین ع، کربلا،
[ پانزدهم دی 95 ] [ 07:33 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]


عمود 1452 یعنی سلام آقا....

 رسیدم....می ترسم که خواب باشد ....خوابی شیرین...رویایی دلنشین....
تمام این روزها ....تمام این سه روز پیاده روی ....طی کردن 1452 عمود....مثل یک رویا شیرین بود و هنوز شهد شیرین و دلپذیر آن در تمام وجودم موج می زند.... با پای دل آمده ام تا امامم را زیارت کنم.....آمده ام تا روحم سیراب شود از شهد شیرین زیارت....
دلم می خواهد می توانستم ....نه ......لیاقت داشتم و تا آخر عمر اینجا می ماندم......
وقتی رسیدیم اول چشممان به حرم حضرت ابوالفضل العباس ع افتاد.....

السلام علیک ابوالفضل العباس...
السلام علیک علمدار کربلا.....
السلام علیک ماه بنی هاشم.....

جمعیت زیاد بود و به سختی میشد قدم از قدم برداشت....همسری و پسری مراقب من بودند تا به غریبه ها برخورد نکنم .....
فقط توانستیم تا بین الحرمین برویم....

السلام علیک یا اباعبدالله
السلام علیک یا اباعبدالله
السلام علیک یا اباعبدالله


چشمم پر از اشک و دلم لبریز از عشق.....دستانم بر سینه و زمزمه ی لبهایم سلام....
زیارت اربعین را خواندیم.....زیارت عاشورا ...دعا....صلوات ...التماس دعای دوستان.....
و از کربلا به قصد کاظمین خارج شدیم...
و دلم ماند کربلا.....تا کی دوباره قسمتم زیارت آقا بشه.....


ادامه دارد




طبقه بندی: سفرنامه،
برچسب ها: پیاده روی اربعین 95، سفرنامه، کربلا، زیارت اربعین، زیارت عاشورا،
[ شانزدهم آذر 95 ] [ 06:23 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]

خداوند توبه کنندگان را دوست دارد و گناهان آنها را تبدیل به حسنات می کند 

علی نامی که در محله فعلی که مصلای همدان نام دارد و در گذشته به آن گنداب میگفتند زندگی می کرد! به همین دلیل او را علی گندابی صدا می کردند. علی گندابی چهره ای زیبا بهمراه چشمهای زاغ و موهای بور داشت که یک کلاه پشمی خیلی زیبایی هم سرش میکرد.

لات بود اما یکجور مرام و معرفت ته دلش بود،برای مثال یکروز که تو قهوه خانه نشسته بود و یک تازه عروس به او نگاه میکرد، به خودش گفت علی پس غیرت کجارفته که زن مردم به تو نگاه میکنه؟ بعد کلاهش را درآورد و بعد از ژولیده کردن موهاش از قهوه خونه بیرون رفت.

یک روز آقای شیخ حسنی که از روضه خوان های همدان بود، برای روضه خوانی به یک روستا رفته بود. او تعریف کرده که: رفتم روضه را خواندم آمدم بیام که دیر وقت بود و دروازه های شهر رو بسته بودند و هنگامیکه خواستم به روستا برگردم، یادم افتاد که فردا در نماز جمعه سخنرانی دارم و گفتم اگر بمونم از دست حیوان های درنده در امان نخواهم ماند. زمانیکه خواستم در بزنم، دیدم علی گندابی با رفقاش عرق خورده و داره اربده کشی میکنه. دیگه گفتم خدایا توکل به تو و در زدم که دیدم علی گندابی درو باز کرد، اربده می کشید و قمه دست داشت.

گوشه عبای منو گرفت و کشون کشون برد و گفت: آق شیخ حسن این موقع شب اینجا چیکار میکنی ؟ گفتم: رفته بودم یه چند شبی یه جایی روضه بخونم که گفت: بابا شما هم نوبرشو آوردید، هر ۱۲ ماه سال هی روضه هی روضه. گفتم: علی فرق میکنه و امشب، شب اول  محرمه اما تا این رو بهش گفتم علی عرق خورده قمه به دست جا خورد، بطوریکه سرش را  به دروازه می زد با خودش می گفت: علی این همه گناه توی ماه محرمم گناه.

به شیخ حسن گفت شیخ به خدا تیکه تیکت میکنم اگه برام همینجا روضه نخونی که شیخ میگه: آخه حسن روضه منبر میخواد . روضه چایی میخواد، مستمع میخواد. گفت: من این حرفاحالیم نیست منبر میخوای باشه من خودم میشم منبرت. چهار دست و پا نشست تو خاک ها بشین رو شونه من روضه بخون، اومدم نشستم رو شونه های علی شروع کردم به روضه خوندن که علی گفت: آهای شیخ این تجهیزات رو بزار زمین منو معطل نکن صاف منو ببر سر خونه آقا ابولفضل عباس و بهش بگو آقا علیت اومده. من هم روضه رو شروع کردم: “ای اهل حرم پیر علمدار نیامد/ سقای حسین نیامد” دیدم یک دفعه دارم بالا و پایین میرم و دیدم علی گندابی از شدت گریه یک گوشه صورتش را گذاشته رو زمینو اشک میریزه.

روضه که تموم شد، علی گندابی گفت: شیخ ازت ممنونم میشم یک کار دیگه هم برام انجام بدی؟ رویت رو بکنی به سمت نجف امیر المومنین به آقا بگی علی قول میده دیگه عرق نخوره. گفتم باشه و رفتیم خونه. فردا که در مسجد بالای منبر رفتم، گفتم : آهای مردم به گوش باشید که علی گندابی توبه کرده. روضه که تموم شد مستقیم به در خونه علی گندابی رفتیم، در که زدیم زنش در رو باز کرد، گفتیم با  علی گندابی کار داریم  که زنش گفت علی گندابی رفت، دیشب که اومد خونه حال عجیبی داشت گفت باید برم، جایی جز کربلا ندارم یا علی آدم میشه بر میگرده یا دیگه بر نمیگرده.

علی گندابی رفت مدتی مقیم کربلا شد و کم کم که دیگه خالی شده بود رفت نجف اشرف. میرزای شیرازی که به مسجد میومد تا علی رو نمی دید نماز نمیخوند، تاعلی هم خودش رو برسونه. یک روز که با هم تو مسجد نشسته بودن و علی داشته نماز میخونده به میرزای شیرازی خبر میدن که فلان عالم در نجف به رحمت خدا رفته، گفت: باشه همینجا یه قبری بکنید نمازشو میخونم بعد خاکش میکنیم. خبر اومد که قبر حاضره اما مرده زنده شد و قلبش به کار افتاده که میرزا گفت: قبر رو نپوشونید که حتما حکمتی در کاره. نماز دوم شروع کردن تموم که شد گفتن میرزا هر کاری میکنیم علی از سجده بلند نمیشه، اومدن دیدن علی رفته، علی تموم کرده بود .

میرزا گفت: میدونید علی تو سجده چی گفته؟ خدا رو به حق امام علی قسم داد و گفت: خدایا یک قبر زیر قدم زائرای امام علی(ع) خالیه میزاری برم اونجا….

منبع http://reza-tavakolfard.blogfa.com



طبقه بندی: خاطره، داستان،
برچسب ها: توبه علی گندابی، روضه شب اول محرم، کربلا، نجف اشرف، خدا توبه کنندگان را دوست دارد، تبدیل گناه به حسنات،
[ بیست و سوم اسفند 94 ] [ 06:33 ] [ شهداده ایرانی ] [ قاصدکهای من ]
سلام به همه دوستان عزیزم 
من از سفر برگشتم،و به محضی که بتونم سفرنامه را مینویسم الان حالم بده، سرما خوردم و تب کردم، اون هم از نوع عراقی....
بله.....درست حدس زدید رفته بودم زیارت کربلا و نجف و کاظمین و سامرا.
بلاخره گریه هام کارخودشو کرد و امام حسین علیه السلام طلبید..خدا را شکر ، هزار مرتبه شکر
بیاد همه بودم و سوغاتم دو رکعت نماز و دعا نزد ضریح حضرت امام حسین علیه السلام و حضرت ابوالفضل علیه السلام و حضرت امام علی علیه السلام و امام جواد علیه السلام و امام موسی کاظم علیه السلام و امام هادی علیه السلام و امام حسن عسگری علیه السلام بود.
دو رکعت نماز هم برای همه ی مسلمانان تو مسجد سهله خوندم...
دعا از من ....استجابت دعا از خدای مهربون.....انشاالله



طبقه بندی: سفرنامه،
برچسب ها: سفرنامه عراق، کربلا، نجف، سفر زیارتی،
[ شانزدهم بهمن 94 ] [ 16:29 ] [ شهداده ایرانی ] [ قاصدکهای من ]
[ سوم دی 94 ] [ 03:46 ] [ شهداده ایرانی ] [ قاصدک های من ]

بر گوش جانم میرسد آوای زنگ قافله

این قافله تا كربلا دیگر ندارد فاصله




طبقه بندی: مذهبی،
برچسب ها: مذهبی، محرم، سوگواری، کربلا،
[ بیست و دوم مهر 94 ] [ 14:25 ] [ شهداده ایرانی ] [ قاصدک های من ]
دارم میرم سفر...سفری به سرزمین عشق،.

دارم میرم نجف...کربلا.... امروز شنبه 18 بهمن ساعت 12 باید فرودگاه باشیم.

من و همسری و پسری و دختری...

و آقاجون و مامان و خواهر پسری.

به همراه..مادر همسری و خواهر همسری...

این دومین سفرم به کربلاست..

در سفر به سرزمین عشق ...فقط باید از عشق نوشت و این خیلی سخته که بتونی کلماتی پیدا کنی تا این عشق را توصیف کنند . با کلمات زمینی نمیشه عشق آسمانی را وصف کرد...

دعا گوی همه دوستان مجازی و غیرمجازی هستم....

التماس دعا....




طبقه بندی: سفرنامه،
برچسب ها: سفرنامه، کربلا، نجف، سرزمین عشق، سفر به عتبات،
[ هجدهم بهمن 93 ] [ 07:12 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ سفرنامه ی من است:
سفر به دل من...به گذشته ی من....به آینده ی من.....به دنیای خیال من و به زندگی روزمره ی من و خاطرات سفرهای کوتاه و بلندم به جاهای مختلف.
تمام عکس ها با برچسب شهدادگشت کار خودم و پسری و دختری است.و گاها همسری.
نوشته های قبلی منو می تونید در وب شهدادگشت "بلاگفا" بخونید...http://shahdadgasht.blogfa.com
یک سر بزنید ضرر نداره.
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Logo Code>

شهدادگشت

MeLoDiC

سوره قرآن

چشم به راه شماییم...

عصر ظهور

عصر ظهور

طرح بیعت منتظران با امام زمان (ع)

a href="http://reza-tavakolfard.blogfa.com/" target="_blank">به نام خدا ، به یاد خدا ، برای خدا کلیک کنید"> وصیت شهدا