شهدادگشت
سفرنامه ، خاطرات 


شماره عمود یادم نیست همینطور نام موکب....
برای استراحت در این موکب توقف کردیم....بیش از یک ساعتی به ظهر مانده بود.....
حال که فرصتی دست داده بود , تصمیم گرفتم چادرم را بشویم....در حال شستن بودم که خانوم تقریبا مسنی که بعدا دانستم مسئول موکب است آمد و به عربی چیزی گفت که مفهومش این بود که با ماشین لباسشویی بشویم ...به فارسی گفتم ممنون فقط همین یکیه....ولی خانوم مهربان قبول نکرد وبازچیزی گفت منم چند بار گفتم واحد....واحد....یعنی یکیه....
با مهربانی چادر را از دستم گرفت و برد و داخل ماشین گذاشت و در
طرفة العینی چادر شسته شده و تقریبا حشکی را تحویلم داد....
در همین مدت کوتاه با اشاره به پارچه های سبز رنگی که بر دیوار نصب شده بودن سخنانی به عربی برایم گفت ...
من همین قدر متوجه شدم که زائران برای گرفتن حاجت پولهایی را با سوزن به آن چسبانده بودن ....خانوم مهربان دست دراز کرد و پولی را از پرچم سبز جدا کرد که 250 دینار عراقی بود و بهم داد .فقط خدا میدونه که چقدر از حرفهایش را درست فهمیدم......اینطور استنباط کردم که بعد از روا شدن حاجتم, سال دیگه 4 برابر همان پول را به موکب هدیه بدم و یا به آن پرچم ها بزنم.....و با اشاره بهم گفت که آن را در جیبم بگذارم...
منم با شکرا شکرا گفتن سپاس خودم را ابراز کردم و پول را که برایم خیلی ارزشمند بود در کیفم در جای مطمئنی قرار دادم....
بعد از اینکه چادرم را برای اینکه کمی در معرض هوا قرار بگیرد در جایی آویختم....داخل اتاق شدم که خانوم عربی با رویی خوش مرا به نوشیدن چای دعوت کرد ...رفتم کنارش نشستم...پرسید چای ایرانی یا عراقی؟پاسخ دادم عراقی....و برایم استکانی چای ریخت که نوشیدنش برایم بسیار دلچسب بود....بهم گفت نسکافه هم می خوای؟گفتم نه ممنون همین چای کافیست....
برای نماز و ناهار در همان موکب ماندم....
اگر اربعین آینده قسمتم شد و رفتم حتما به موکبشان سری خواهم زد...




طبقه بندی: سفرنامه، خاطره،
برچسب ها: سفرنامه، خاطرات، پیاده روی اربعین 95، موکب عراقی،
[ ششم دی 95 ] [ 07:03 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]
شهدادگشت

ما تو خونه باغ کرسی گذاشتیم.....این هم عکسش ...از بس که هوا سرد بود...باید بگم که هوای توی خونه چند درجه سردتر از هوای بیرونه...
چرا؟
نمیدونم......تو خونه از سردی هوا می لرزم ولی وقتی میرم تو حیاط می بینم آنقدرها هم هوا سرد نیست....
برای همین همسری رفت و یک کرسی کوچک خرید ...گرمای کرسی لذت بخشه....کرسی آدمو تنبل میکنه...مخصوصا منو که یه ژن تنبلی هم دارم.
کرسی منو بیاد خاطرات قدیم انداخت ...آن موقع که همه دور هم جمع بودیم...آن موقع که دوران بچگی گفته میشه.ما یک خانواده هفت نفری بودیم .چهار بچه و پدر و مادر و مادربزرگ...دلم برای مادر بزرگم تنگ شده ، کاشکی باهاش مهربانتر بودم ، کاشکی اذیتش نمیکردم.
کرسی چهار ضلع داره....می بینید چقدر ریاضی من خوبه
حالا ما هفت نفر چطوری زیر اون کرسی جا میشدیم  ، خودش معماست...
بابام زیرش یک لامپ هم نصب کرده بود ، تا همیشه یه گرمای ملایم زیر کرسی حکم فرما باشه....و بعضی اوقات زیر کرسی و زیر نور  اون لامپه درس هم می خوندم...
پدرم برای معاش خانواده تلاش میکرد ....خیلی...و مادرم برای آسایش ما در خانه...
مرسی بابا، مرسی مامان.الان بابام کنارمون نیست و هر روز دل من براش تنگ میشه....
گفتم ما چهار تا بچه ‌بودیم یعنی هستیم ولی این بودن با اون بودن خیلی توفیر داره...
با هم دعوا میکردیم...زیرآب همو میزدیم ...گریه میکردیم ...می خندیدیم...درس می خوندیم تا برای خودمون کسی شویم...
حالا برای خودمون کسی شدیم ...خیلی وقته که کسی شدیم اما  ...دیگه دور هم نیستیم ...
من درس می خوندم تا دکتر بشم......رفتم رشته تجربی تا پزشک بشم....اما دکتر نشدم چون فهمیدم تحمل دیدن جراحت را ندارم...بین خودمون باشه....البته اولش کنکور پزشکی رو قبول نشدم ..بعدا فهمیدم که....آره ترسو هستم و کم تحمل....
این روزها قلب من پر است از جراحت ....ولی خوب ، بزرگ شدم ...حالا تحملم زیاد شده...میتونم جراحت های قلبم را ببینم و باز خیال کنم که حالم خوب است..
حال من خوب است....
از دست این کرسی که منو مجبور به نوشتن کرد...

شایدم کرسی اصلا چیز خوبی نباشه...!!!!!!
شهداده



طبقه بندی: خونه باغ ما، روز نوشت، دل نوشته، خاطره،
برچسب ها: دل نوشته، خونه باغ ما، خاطرات، کرسی، خاطرات فدیم،
[ بیست و هشتم دی 94 ] [ 05:23 ] [ شهداده ایرانی ] [ قاصدک های من ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ سفرنامه ی من است:
سفر به دل من...به گذشته ی من....به آینده ی من.....به دنیای خیال من و به زندگی روزمره ی من و خاطرات سفرهای کوتاه و بلندم به جاهای مختلف.
تمام عکس ها با برچسب شهدادگشت کار خودم و پسری و دختری است.و گاها همسری.
نوشته های قبلی منو می تونید در وب شهدادگشت "بلاگفا" بخونید...http://shahdadgasht.blogfa.com
یک سر بزنید ضرر نداره.
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Logo Code>

شهدادگشت

MeLoDiC

سوره قرآن

چشم به راه شماییم...

عصر ظهور

عصر ظهور

طرح بیعت منتظران با امام زمان (ع)

a href="http://reza-tavakolfard.blogfa.com/" target="_blank">به نام خدا ، به یاد خدا ، برای خدا کلیک کنید"> وصیت شهدا