شهدادگشت
سفرنامه ، خاطرات 
[ چهاردهم مهر 94 ] [ 06:04 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]


حتی اگر باران شوی و عاشقانه بباری هستند کسانی که چتر در دست بگیرند و تو را نخواهند.



طبقه بندی: عاشقانه،
برچسب ها: باران، متن، عاشقانه، چتر،
[ سوم اسفند 95 ] [ 09:13 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]


قبلا یه کوچولو به گنجشک های خونه باغ اشاره کرده بودم ....
امروز کمی مفصل تر ازشون می نویسم..
دیدن هر روزه این پرنده های کوچولوی زیبا و حضور پر سر و صداشون و کارهای بامزه شون ,باعث شده تا گنجشکها هم بشن عضوی از حیوانات خونه باغ ما...
خونه باغ دیگه شده پاتوق ثابت گنجشک ها....صبح و ظهر و عصر ...روی درخت و دیوار و لب حوض...
آب می خورن....آب تنی می کنن....تو این هوای سرد ....باورتون میشه!!؟تو آب یخ زده حوض و همین چند روز پیش با برفها خودشون رو می شستن...



یک بار صبح و یک بار عصر براشون دونه می ریزم....مابقی روز هم تو باغچه مشغول بازی و شلوغ کارین....و محل گردهمایی شون هم درخت کاجیه که یه قسمتشو تو عکس بالا می بینید...

جیک جیک گنجشکها شده آوای دلنشین هر روزه ی خونه باغ ما...
شکر خدا از منم اصلا نمی ترسن ...فکر کن
م یه مدت دیگه رو کله امم بیان بشینن...عکس هارو از فاصله حدودا یه متر و نیمی گرفتم ...



بچه که بودم فکر کنم شش , هفت ساله ...یه فیلم دیدم از آلفرد هیچکاک به اسم حمله پرندگان....یه سکانسش گنجشکها بدحوری حمله میکردن و آدمهارو میکشتن...بعد از اون تا مدتها از گنجشکها می ترسیدم....
اما بر خلاف اون فیلم , گنجشکها خیلی بی آزار و دوست داشتنی هستن ....خصوصا گنجشک های خونه باغ ما...



و در انتها یک متن زیبا:


گنجشك از باران پرسید: كارِ توچیست؟!

باران با لطافت جواب داد: " تلنگرزدن به انسان هایی كه آسمان خدا را از یاد برده اند "


منبع شکلک هاhttp://parvazeparvaneha.blogfa.com



طبقه بندی: خونه باغ ما، حیوانات خونه باغ،
برچسب ها: خونه باغ ما، حیوانات خونه باغ، گنجشکها، آب تنی گنجشکها، روز نوشت،
[ دوم اسفند 95 ] [ 04:38 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]

این کیک صورتی تولد و کیک های مافین دستپخت بنده ست....
سعی نکنید نوشته روی کیک رو بخونید چون براتون بی معنی میشه.... حروف تولد مبارک رو به ابتکار درهم نوشتم....البته گذشته از موضوع خلاقیت ...باید بگم بعضی از حروف رو نداشتم ...مثلا از حرف p فقط یکی داشتم ...
کیک تولد رو برای خانوم برادر همسرى آماده کردم.چند روز پیش تولدش بود.



طبقه بندی: تولد، آشپزخانه،
برچسب ها: تولد، کیک تولد، آشپزی و شیرینی پزی، مافین، قنادی شهداده،
[ سی ام بهمن 95 ] [ 17:44 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]
animated gifs of landscapes- sea 

آرامش فقط با حضور شماست آقا جان .... 

ای آرامش جانم بیایید...




طبقه بندی: امام زمان عج،
برچسب ها: امام زمان عج، ظهور،
[ بیست و نهم بهمن 95 ] [ 04:28 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]


 

این هم دو مدل کیف موبایل نمدی....
که برای خودم دوختم...
خوش به حال موبایلم شده ها.....که همچین صاحب هنرمندی داره ...و براش هی کیف می دوزه...
تازه دختری برام از مشهد سوغاتی یک کیف موبایل شیک آورده که بی نظیره....





طبقه بندی: کار هنری من،
برچسب ها: کیف موبایل، کیف نمدی، ملیله کاغذی،
[ بیست و هشتم بهمن 95 ] [ 07:00 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]

به نظر خودم قشنگن البته از قدیم گفتن * ماست بند نمیگه ماست من ترشه* ولی خدایی قشنگ نیستن ؟ کار دست خودمه ،اون یکی رو که با گلهای روبانی تزیین شده بیشتر دوست دارم چون اصولا از روبان خیلی خوشم میاد اما همسری میگه اون یکی قشنگتره .....اون که با ملیلهای کاغذی تزیین شده.
یه رنگ دیگه هم هست که بعدا میزارم تو وبلاگ....اگه یادم نره....الان نذاشتم چون هنوز درست تکردم...



طبقه بندی: کار هنری من،
برچسب ها: کار هنری من، کوزه، کوزه های مدرن، روبان دوزی، ملیله کاغذی،
[ بیست و ششم بهمن 95 ] [ 07:40 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]


چند روزیست که برف خیلی خوبی می باره....
و همه جا قشنگ و زیبا شده,یادم یه قدیم ها افتاد که زمستون ها برف حسابی می بارید.
عکس بالا  مسیر خونه باغه....



و  خدا را شکر برای این بارش ها....




طبقه بندی: روز نوشت،
برچسب ها: روز برفی، جاده ی برفی، مسیر خونه باغ،
[ بیست و پنجم بهمن 95 ] [ 19:00 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]

متفاوتم....متفاوت از تمام آدمهای دوروبرم....چرا که تنها من هستم که تنهایی ام رنگ دارد.
رنگ تنهایی ام همرنگ تمام روبانهای ساتن وبراقی ست که در جعبه روبانهایم به زیبایی می درخشند.
رنگ تنهایی ام همرنگ تمام تکه پارچه های گلداری است که در سبد خیاطی ام برای دوخت عروسک های پارچه ای کنار گذاشته ام .
رنگ تنهایی ام همرنگ تمام قرقرهای رنگارنگی ست که در دوخت و دوز استفاده مى کنم.
تنهایی ام رنگ سفید طنابی ست که با ان کارهایم را تزیین می کنم .
لحظه های تنهایی ام ختم می شوند به تمام چیزهای رنگارنگ و قشنگی که می بینید...سبدها،گلدانها،عروسکها،..... و شاید با خود بگویید چه با حوصله....چه با سلیقه.....
.....و فقط خودم میدانم که رنگ تنهایی ام رنگ غم انگیزی ست.




طبقه بندی: روز نوشت،
برچسب ها: روزنوشت، تنهایی، رنگ تنهایی، روبانهای ساتن، رنگ تنهایی شهداده،
[ بیست و چهارم بهمن 95 ] [ 17:22 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]
حضرت فاطمه (س) تعریف می کنند که شبی به بستر رفته بودم تا بخوابم پیامبر صدایم کرد فرمود تا چهار کار انجام نداده ای نخواب:
- قران را ختم کن .
- مومنان را از خودت خوشنود و راضی کن .
- حج و عمره به جای بیاور .
- پیامبران را شفیع خودت کن .
و بعد بخواب .

آنگاه به نماز ایستاد. من صبر کردم تا نماز پدر تمام شود و گفتم ای رسول خدا چهار کار برایم مشخص کرده اید که توان انجام آنها را ندارم .پیامبر فرمود:
- سه مرتبه قل هو الله بخوان مثل این است که قرآن را ختم کرده ای .
- برای مومنان آمرزش بخواه تا همگی آنان را خوشنود کنی .
- با فرستادن صلوات من و دیگر پیامبران شفیع تو خواهیم شد .
- با گفتن ذکرسبحان الله ،الحمدالله ،لا اله الا الله و الله اکبر مثل اینکه حج و عمره به جای آورده ای .
فرارسیدن ایام سوگواری و شهادت مظلومانه دخت پیامبر بزرگ اسلام (ص) حضرت فاطمه زهرا(س) را تسلیت عرض می نمایم





طبقه بندی: مذهبی، داستان،
برچسب ها: شهادت حضرت زهرا س، دخت پیامبر اسلام ص،
[ بیست و سوم بهمن 95 ] [ 17:01 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]


من و همسری دیروز صبح رفتیم راهپیمایی.
هوا خیلی خنک بود و برای من خوب بود , اصولا سرما رو به گرما ترجیح میدم.
ما خیلی زود رفته بودیم ....امسال بادکنک و پرچم و بلاکارد به وفور بود....
و همینطور پذیرایی ...
غرفه های مختلفی در مسیر بود مثل نقاشی کودکان ...سرود...عکاسی....کتاب...بازی و مسابقه...و....
برنامه ها هم خوب بود و گروه سرود خیلی خوبی سرودهای قدیمی و جدید را می خوندند و برنامه ها شاد بود.
دوست داشتم....
زندگیتان طلایی از انوار الهی و پر از خیر و برکت.



طبقه بندی: روز نوشت،
برچسب ها: راهپیمایی 22 بهمن 1395، روزنوشت، فجر سی و نه، سی و هشتمین سالگرد انقلاب اسلامی ایران،
[ بیست و سوم بهمن 95 ] [ 06:58 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]
این روزها که در دهه فجر هستیم بطور مستمر سرودهای زمان انقلاب از رادیو و تلویزیون پخش میشه ...و با شنیدنشون یه حسی دارم که نمی تونم توصیفش کنم ....
حسی خوب از یادآوری بعضی خاطرات گذشته ...و یا با کلاس تر بگم یه حس نوستالژی....شنیدن این نواها و سرودها رو دوست دارم , با اینکه سی و هشت سال میگذره اما باز برایم , شنیدنشون دلنشینه....و تکرارشون خسته کننده نیست ....شاید برای این اینقدر تر و تازه و نو هستن چون در زمان سرودن از عمق وجود سروده شدن و با تمام احساس های خوب پیروزی به اجرا دراومدن..
اون زمان من کلاس دوم راهنمایی بودم ...فکر کنم فقط مهر رفتیم مدرسه , تو مدرسه شعار میدادیم ...از شعار بر علیه شاه و رژیم که بگذریم
بر علیه مدیر و معاون بیچاره مون هم شعار می دادیم تا مدرسه تعطیل شد ....
خیال باطلی بود که از درس و مشق
 راحت شدیم چون عین برنامه مدرسه رو باید تو خونه انجام میدادیم و درس می خوندیم ...
بابام می گفت "" چی فکر کردید ...تا ابد که مدرسه ها تعطیل نیست ...چند وقت دیگه باز میشه و باید برید مدرسه ....ما هم مجبور به اطاعت بودیم ....خلاصه اگه مدرسه باز بود
اقلا به نفع من یکی می شد چون می تونستم تو مدرسه شلوغ کاری کنم و بازیگوشی.
بابام راست می گفت ...مدتی بعد از پیروزی مدارس باز شد و دروس توسط معلمین با توجه به وقت کم ,سرسری داده شد و اون سال امتحانات خیلی راحت برگزار شد....حالا یا واقعا سوالات آسون طرح شده بود و یا من از بس درس خونده بودم و مرور کرده
بودم به نظرم راحت میامد.
سال بعد هم بیشتر ساعات زنگ تفریح تو کلاس سرودهای انقلاب را دسته جمعی می خوندیم و کیف می کردیم....

بیست و دو بهمن مبارک باد...
راهپیمایی یادتون نره....

منبع شکلک هاhttp://sheklake-mona.blogfa.com




طبقه بندی: روز نوشت، خاطره،
برچسب ها: سرودهای انقلابی، روزنوشت، خاطرات زمان انقلاب، انقلاب اسلامی ایران، دهه فجر، سی و هشتمین بهار پیروزی، شعار زمان انقلاب،
[ بیست و یکم بهمن 95 ] [ 06:17 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]

 درین تکرار بارانی

دلم   ...

یک چتر می خواهد

و خیابانی

به درازای تنهائیم

که بغضم را

زیر آن قدم بزنم




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: باران، شعر، تنهایی،
[ نوزدهم بهمن 95 ] [ 19:49 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]


عروسک های پارچه ای رو می تونید از تکه پارچه های اضافه درست کنید و به کوچولوهای فامیل هدیه بدید...
درست کردنشون خیلی راحت و لذت بخشه...اصلا دوخت عروسک رو دوست دارم...از بچگی عاشق عروسک بودم.....تا به امروز...همه شونو یه روزه دوختم...



من کمی بی دقت درست کردم ....اصولا کارام همینطوریه ""تند تند"" اما شما می تونید با حوصله این کار رو انجام بدید..
عکس پایین ""گلی"" هم خودشو قاطی عروسک ها ی جدید کرده....





طبقه بندی: کار هنری من،
برچسب ها: کار هنری من، عروسک پارچه ای، پارچه های اضافه، عیدی ارزان،
[ نوزدهم بهمن 95 ] [ 18:58 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]


چند وقت پیش با دختری و همسری رفتیم بازار بزرگ تهران و مانند همیشه مترو را انتخاب کردیم چون راحت ترین وسیله برای رفتن به تهرانه.
از شلوغی اول صبح و دم غروبش که بگذریم مترو سواری رو دوست دارم و فروشنده های داخل مترو برام سرگرم کننده ست
صبح هنگام رفتن مانند هر دفعه بود آدمهای عبوس و اخمو که یا خواب بودن یا با کوشی تلفن مشغول بودن و یا .....
اما موقع برگشتن.....
تو ایستگاه صادقیه خانوم گلفروشی گلهای نرگس تر و تازه ای می فروخت ......که عطر شامه نوازی داشتن...خودم رو تحویل گرفتم و پنج دسته خریدم....
اگه سوار مترو شده باشید میدونید که قبل از وارد شدن قطار به ایستگاه مردم در قسمتهایی که در واگن ها باز میشه تجمع می کنن تا به محض باز شدن در سوار بشن و اصلا هم به اخطاری که از بلندگو پخش میشه توجه نمی کنن که از خط زرد یا قرمز عبور نکنن...
من و دختری در انتهای این جمع ایستاده بودیم که خانوم جلویی ما با گفتن جمله "چه عطر خوبی "به سمت ما برگشت و گلها رو در دست من دید و لبخندی زد ...گفتم عطر خوبی دارن....بفرمایید و دسته ای از نرگس ها را جدا کردم و به سمتش گرفتم و گفتم مال شما ....خندید و با هیجان گفت ...نه ...ممنون...گفتم هدیه ست....گفت اسم منم هدیه ست و این شد باب آشنایی ...
در هنگام نشستن به ما اشاره کرد تا کنارش بشینیم ... تا مقصد حرف زدیم و خوش گذشت...



طبقه بندی: روز نوشت،
برچسب ها: گل نرگس، روزنوشت، مترو سواری، بازار تهران،
[ هجدهم بهمن 95 ] [ 06:03 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]


چند روز پیش با همسری رفته بودم بیرون ....فروشگاهی کیف هاشو حراج کرده بود...
مدل کیفی توجه منو جلب کرد....داخل شدیم ...
فروشنده جوان بود و فروشنده....یعنی بلد بود چجوری با مشتری برخورد کنه....
در حال بررسی کیفها بودم ...فروشنده هم ، هی می گفت " کالجش رو هم داریم ""
همانطور که کیف ها رو نگاه میکردم , فکر میکردم کالجش چه مدلیه !؟
چند بار خواستم بگم بیارید ببینم ...ولی منصرف شدم تا این دفعه گفت پاشنه دارش را هم آخر ماه میاریم !!!!
خیلی تعجب کردم با خودم گفتم کیف پاشنه دار هم مگه داریم ...مگه میشه , شاید مثل چمدان ها پایه ی کوچکی داره.....همین طوری با خودم کلنجار می رفتم که تازه دوزاریم افتاد که منظور جناب فروشنده کفشش است...و شاکر خدا شدم که سوال بیمورد نکردم که مایه ی آبروریزی بشه...




طبقه بندی: روز نوشت،
برچسب ها: روزنوشت، خرید کیف، کیف، کفش،
[ شانزدهم بهمن 95 ] [ 12:21 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]


از هنرهای دختری ساخت این صندلی راحتی و یا "راکی" ست...
بامزه و قشنگه...
گفتم دو , سه تایی برای عروسکهای کوچولوی من درست کنه...
شما هم خواستید سفارش میگیریم...



خوش به حال عروسک کوچولوها.....بعد از مدتها می تونن رو صندلی بشینند





طبقه بندی: کارهای هنری ما،
برچسب ها: کار هنری ما، صندلی راحتی، صندلی راکی، صندلی چوبی،
[ شانزدهم بهمن 95 ] [ 07:19 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]

می گویند دنیا کوچک است. پس چطور در این همه کوچکی اش گم شدم؟ کی؟ کجا خودم را جا گذاشتم که دیگر آخرین نگاهم در آینه به خاطرم نمی آید؟ فقط یادم است آخرین باری که قدم به قدم باران، خیابان های خیس از خاطره را مرور کردم، سایه ی بی رنگی در کوچه ای بن بست پای یک پنجره، فراموش شده بود.

می گویند دنیا به کسی وفا نمی کند. پس چطور دنیای اطراف من، درختان پشت این پنجره، همین سنگ فرش پیاده رو، این دیوار های ترک خورده، این چراغ های همیشه خاموش، این آینه ی کدر، حتی همان فنجان های کهنه و قوری لب شکسته، تمام دقیقه های قدیم را هر روز و هر شب بی کم و کاست با وفاداری تمام برایم مرور می کند؟

حالا می خواهم خندیدن را تمرین کنم. به هر بهانه ای و بی هر بهانه ای. خنده به بی حواسی خودم، به پرواز برگ ها در باد، به تکان های بی هوا از شنیدن صدای رعد، به بوی باران، صدای ناموزون کلاغ ها، آواز عجولانه ی گنجشک و سکوت ماهی مبهوت در چاردیوار زندان شیشه ای اش. آخر می گویند به دنیا بخند تا به رویت بخندد. شاید این بار درست گفته باشند.


متن از رادیو هفت

پیوست:

گلهای بالا هدیه ای است از طرف پسری و دختری به مناسبت تولد من و همسری که دوم بهمن و پنجم همین ماه بود...ممنون عزیزانم




طبقه بندی: عاشقانه،
برچسب ها: گل رز، رز سرخ، رزسفید، متن، رادیو هفت، عاشقانه، بخند تا دنیا به رویت بخندد،
[ چهاردهم بهمن 95 ] [ 09:12 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]

من اسمم گلیه....شهداده جونم منو دوخته

اولش فقط تکه های پارچه و نمد بودم .....
یه روز که شهداده هوس کرد تا کمی هنرنمایی کنه رفت سراغ وسایلش ....با دیدن نمدهای رنگارنگ تصمیم گرفت منو درست کنه ...زیاد طول نکشید

چشمانم از دانه های سیاه تسبیح است و چارقدم هم از باقیمانده چادرنمازش....یه گل کوچولو هم از گل سرش کند و زد به موهای سیاهم تا خوشگل تر بشم....

بعد هم لپامو گلی کرد و اسم قشنگ گلی رو گذاشت روم...
""بین خودمون باشه , وقتی داشت منو می دوخت , با خودش زمزمه میکرد برای نوه ی خوشگلم می دوزمت گلی خانوم ""

 


طبقه بندی: کار هنری من،
برچسب ها: عروسک نمدی، گلی عروسک نمدی، دوخت عروسک نمدی، گلی عروسک من،
[ دوازدهم بهمن 95 ] [ 17:05 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]


فقط خودم هستم که می دانم چقدر کسی که من برایش شال گردن می بافم خوش به حالش می شود. چون رج به رج آن را آنقدر عاشقانه گره می زنم که خودم را هم میان کلاف سر در گم احساسم گم می کنم.

  

این شال باریک رنگارنگ را برای دختری و به سفارش دختری بافتم....کاموا به انتخاب دختری بود...




طبقه بندی: بافتنی های من،
برچسب ها: قلاب بافی، شال قلاب بافی، بافتنی های من، شال بارک بافتنی،
[ دوازدهم بهمن 95 ] [ 06:24 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]


اسم این مرغ من , بهادره....تعجب کردید؟ چرا مرغه ...اونوقت اسمش بهادره...
وقتی خیلی کوچک بود , فکر کنم دو ماهه بود ...پسر یکی از همسایه های خونه باغ داد به ما .
از قرار معلوم تمام مرغ و خروس هاشو فروخته بود و این جوجه لاری را دلش نیومده بود بفروشه و از اونجایی که تعریف نگهداری از حیوانات خونه باغ را شنیده بود آوردش خونه باغ ما....
و گفت که خروسه.....همسری هم اسمشو گذاشت بهادر.....آخه خروس های لاری برای خودشون بزن بهادرن.....و جنگی...
تا امروز که حدودا هشت ماه از عمرش میگذره.....نه تنها بزن بهادر نشد ...چون خیلی مهربون و دستیه....تازه مرغ هم از کار در اومد.....
می بینید چقدر نازه ! عکس بالا کنارم نشسته و داره خودشو لوس میکنه....
نباید به ظاهرش قضاوت کنید....
قیافه اش شبیه عقابه با چشمانی نافذ...البته دختری و پسری میگن از نژاد دایناسورهاست.... قلبی مهربون داره و منو خیلی دوست داره...منم خیلی دوستش دارم....
تا میرم تو حیاط بدو بدو میاد پیشم و کنارم میشینه و یا خودشو تو بغلم جا میکنه ...و چند روزی هم هست که تخمم می کنه....



حالا ببینید چه خروس خوشگلی هم داره...



این خروس خوشگل و کاکلی هم خروس بهادره....که خیلی ناز و گوگولیه....و خیلی بهادر رو دوست داره و مراقبشه...
مرغ های خوشگل حسرت داشتن همچین خروسی رو دارن....
خدا بده شانس یعنی همین...



طبقه بندی: حیوانات خونه باغ،
برچسب ها: حیوانات خونه باغ، مرغ لاری، جوجه لاری، بهادر،
[ دهم بهمن 95 ] [ 06:36 ] [ شهداده ایرانی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By themzha :.

تعداد کل صفحات : 23 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ

این وبلاگ سفرنامه ی من است:
سفر به دل من...به گذشته ی من....به آینده ی من.....به دنیای خیال من و به زندگی روزمره ی من و خاطرات سفرهای کوتاه و بلندم به جاهای مختلف.
تمام عکس ها با برچسب شهدادگشت کار خودم و پسری و دختری است.و گاها همسری.
نوشته های قبلی منو می تونید در وب شهدادگشت "بلاگفا" بخونید...http://shahdadgasht.blogfa.com
یک سر بزنید ضرر نداره.
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب
Logo Code>

شهدادگشت

MeLoDiC

سوره قرآن

چشم به راه شماییم...

عصر ظهور

عصر ظهور

طرح بیعت منتظران با امام زمان (ع)

a href="http://reza-tavakolfard.blogfa.com/" target="_blank">به نام خدا ، به یاد خدا ، برای خدا کلیک کنید"> وصیت شهدا